یادش بخیر اون قدیما

یه کاپشن می خریدیم ; وقتی که داشت پاره می شد تازه اندازمون شده بود .

یادش بخیر اون قدیما

بطری های شیشه ای شیر سر های آلومینیومی داشت . یکی از آرزوهامون ! باز کردن در اونها و لیس زدن خامه ای بود که روی سر شیشه و شیر بسته بود .

یادش بخیر اون قدیما

از بس با سر آستینامون بینی مون رو پاک کرده بودیم ، عین تخته سفت بود !

یادش بخیر اون قدیما

اشکنه کشک و آب دوغ خیار توی تابستون یعنی فست فود واقعی .

یادش بخیر اون قدیما

یه لاستیک کهنه دوچرخه و یک تکه چوب ، تمام روزمون رو پر از شادی و شور و نشاط می کرد .

یادش بخیر اون قدیما

سنگ های چخماغ ;همون سنگ هایی که وقتی دو تاشون رو پیدا می کردیم ، می رفتیم یه جای تاریک و با زدن اونها به هم و دیدن جرقه هاش لذت می بردیم .

یادش بخیر اون قدیما

مرکب و لیقه و قلم خوش نویسی ، چه آداب و دنگ و فنگی هم داشت تراشیدن قلم نی و نوشتن ای سرمشق « ادب ، آداب دارد » .

ای کاش می شد

، مثل اون قدیما کفشهامون رو لنگ به لنگ بپوشیم تا ببینیم هنوز کسی حواسش به ما هست یا نه !!!!!!

نظر یادتون نره!